تولد پرهام جون
سلام گلهای باغ زندگی مامان و بابا.دیروز یکدفعه یادم اومد که روز قبل تولد پرهام بوده.تعجب کردم چرا براش تولد نگرفتن و به ما هم چیزی نگفتن.پیش خودم گفتم حتما به خاطر اینکه نی نی ایلیا تازه دنیا اومده و بنده خدا مامانش هم حسابی سرش شلوغ شده ،شاید یادشون رفته یا فرصت نکردن.تصمیم گرفتم که دعوتشون کنم و خلاصه غافلگیر بشن.ساعت 5 و نیم عصر به مامان پرهام و خاله نسرین زنگ زدم و دعوتشون کردم.ولی گفتن که بعد از شام میایم.منم دست بکار کیک و تدارک تولد شدم.خلاصه اینکه همه چی رو آماده کردم و بعد از صرف میوه یواشکی کیک رو بردم تو آشپزخونه و دو تا فشفشه روش روشن کردم و با هماهنگی با خاله نسرین که قرار بود فیلم بگیره،از آشپزخونه با گفتن تولد تولد...اومدیم بیرون و کلی به قول ثنا تعجب آور شدن(متعجب) و پرهام حسابی خوشحال شد.



اینجا ثمین داشت تولد تولد یا به قول خودش تَوَیود تَوَیود میخوند و دست میزد.



تولد پرهام جون
